Saturday, May 28, 2005

بازگشت گودزیلا

جاتون خالی آخر هفته ای یه مسافرت خوب رفتیم. بعد از مدتها تونستیم یه برنامه ای رو به اجرا برسونیم. همه چیز هم به خوشی گذشت. تنها مشکلی که پیش اومد افتادن ماشین تو یه گودال بود. نتیجه اخلاقیش هم اینه که اگر تا حالا هزارباز دیده باشید که آب یه جایی جمع شده و خیلی هم آرومه و توی راه هم هستش باز دلیل نمیشه هزارو یکمی یه گودال نباشه که ماشین تا لبه کاپوت جلو توش بیفته. نتیجه اخلاقی دیگه اینه که پراید به اون آشغالی که من فکر می کردم نیست و از اون چاله اخلاقی قبلی در میاد.
مری بیچاره من که می دونست من توی این آب برو نیستم پاچه زد بالا و رفت توی آب و عمق آب را اندازه گرفت. بعد هم شجاعت رو به اندازه ای رسوند که رفت تو گودال بعدی که پر از قورباغه بود.

و اما بعد. هفته دیگه سالگرد مادر عزیزمه. توی تبریز. یاد سال گذشته هنوز هم برام سخته. روزای سخت بیمارستان و بعدش هم اون روز لعنتی و درد اینکه من پیشش نبودم. اگه انشا الله هنوز پدر و مادرتون سلامت هستند قدرشون رو بدونید و بهشون توجه کنید. پشیمون نمیشید.
دلتون شاد.

3 comments:

بهروز said...

علی جان امیدوارم روح پاک مادر گرامیت شاد و در آرامش باشد. برای تو و خانواده ات سلامتی آرزو دارم

Anonymous said...

سلام... بهتون تسليت ميگم . ميتونم درك كنم چه حالي داريد .اما بايد بگم يكي دو سال اول تمام مدت چهره , صدا و حرف هاشون جلوي چشمتونه ولي بعد از سه چهار سال بايد كلي به ذهنتون و حافظه تون فشار بياريد تا آهنگ صداي مادرتون يادتون بياد و اين غم انگيزه..
سال بالايي

Anonymous said...

راستي مينوشتي بازگشت مارمولك بهتر نبود؟!!
گول فاميليتو ميخوري يا زياد آبادان بودي؟
سال بالايي