Friday, August 29, 2008
پینتبال فلسفی و فلسفه پینتبالی
Thursday, August 14, 2008
درباره بدبینی
درباره تلخی ها و دیدن آنها نظر من این است که همیشه و در همه جا ضعف ها وجود دارد و خیلی ها هم این ضعف ها را می بینند. کاملا موافق هستم که بی کار نشستن در برابر کاستی ها درست نیست. اما با دو نکته موافق نیستم. اول اینکه یادآوری بیش از حد کاستی ها لزوما منجر به حل آنها نمی شود و بر عکس گاهی معدود آدمهای امیدوار را هم نا امید می کند. دوم اینکه به نظر من گرچه دیدن بدی غارها عاملی بوده تا ما الان در جایی که هستیم زندگی کنیم ولی بیشتر آنهایی که تغییری در زندگی بشر بوجود آورده اند آدمهایی بودند که بخش خوب قضایا در نظرشان بزرگتر بوده، مثل همین استیو جابز و بیل گیتس. البته نمی توانم انکار کنم بعضی بدبین ها هم بوده اند که کارهای بزرگی انجام داده اند و از دیدگاه بدبینی و حتی شکاکی دفاع کرده اند
" Only the Paranoid Survive, Andrew Grove"
هرچندامروز بعضی معتقدند نظریه های او باعث افت اینتل شد
خلاصه اینکه دیدن بدی ها لازم است چون بخشی از واقعیت زندگی هستند ولی افراط در آن باعث می شود فرصتهای موفقیت (واقعی) در بین هزارها ضعف نادیده گرفته شوند.
به نقل از برادرم که روانشناس است می گویم که تعداد آدمهای موفق در خوشبین ها بسیار بیشتر از بدبین ها است و البته تعداد آدمهای شکست خورده هم. برای اینکه خوشبینی باعث میشود این افراد مشکلات را کمتر از اندازه واقعی برآورد کنند و برای همین جرات اقدام کردن داشته باشند. حالت ایده ال یافتن راه نظام مندی برای در نظر گرفتن هر دو طرف قضیه است. کاری که خیلی از شرکتهای موفق در حال گسترش آن هستند
Tuesday, August 05, 2008
برنامه ریزی
فکر کردن
دبگه اینکه وبلاگ یک ایرانی در آمریکا را دوباره پیدا کردم. وبلاگ جالبیه بخصوص نحوه نوشتنش و طنز همیشگی نوشته هاش (بجز بعضی غمگین هاش که آدم را یاد هرچی غم و غصه و بدهی داشته و نداشته می اندازه که الیته اون هم از نثر خوبشه. این پست خیلی قدیمیش خیلی بامزه بود. تو روزهای دوری که خیلی غمگین بودم خواندن این نوشته ها کلی کمکم کردند
Wednesday, July 02, 2008
Sunday, January 06, 2008
Wednesday, January 02, 2008
رنگها در سنگها
Sunday, December 30, 2007
. پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین ، مال من است
چند شب پیش خونه یکی از دوستان مهمون بودیم. بعد از مدتها که همه مهمونی ها به دانبال دینبول خلاصه می شد، آخر شبی یکی از مهمونها که خودش هم شعر می گفت رفت از خونه خودش یک سری کتاب شعر آورد. هرکسی چیزی خوند. منهم بعد یک سال دلی از عزا در آوردم و صدای پای آب رو خوندم. آی چسبید. آی چسبید. یادم افتاد که چقدر شعرهای سهراب در زندگی من تاثیر داشته. یادم افتاد هر کجا هستم باشم. آسمان مال من است. پنجره، فکر، هوا عشق، زمین مال من است. یادم افتاد در آن نزدیکی پارسایی ست که ترا خواهد گفت: بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق تر است.
مدافع اعتدال!؟
این روزها با عزیزی درباره آینده و زندگی بحث می کنم. این عزیز، دلش جوان است و بی قرار. برای رسیدن به چیزهایی که حقشه و جامعه و فرهنگ ما ازش گرفته بی تابی می کنه. دارم سعی می کنم کمکش کنم بتونه بین خواسته هاش و واقعیت تعادل ایجاد کنه. گاهی از خودم متنفر می شم که من مجبورم تلخی واقعیت رو بهش نشون بدم. اونهم منی که تو زندگیم هر رسم و سنتی که مانع انجام کار درست شده شکوندم و پاش هم ایستادم. اما از اونجایی که اعتقاد دارم شکستن برای خوشبختی کافی نیست و باید جای هر چیزی که خراب می کنیم بهترش رو بسازیم تا به خواسته هامون برسیم دارم اینکار رو می کنم. امیدوارم این رو بتونم بهش بفهمونم بدون اینکه این ذهنیت رو ایجاد کنم که من هم یکی دیگه هستم از اونهایی که می خوان مانع رسیدن به خواسته هاش بشن.
گاهی خودم هم شک می کنم که محافظه کار شدم یا معتدل.
Thursday, November 22, 2007
الفضایل فی الرذایل
اصولا خوب بودن با پولدار بودن زیاد هماهنگی نداره. پولدار هم اصولا وقتی داره پول میسازه براش اصلا اهمیتی نداره که اونایی که براش کار می کنند زندگی خوبی داشته باشن. چیزی که برای پول دار و پولساز اهمیت داره اینه که پولش پول بسازه. هر کار خیر و خوبی (اعم از دادن حقوق بالا، مراقبت از محیط زیست یا حتی رشوه ندادن و پرهیزکاری) که میکنه برای حفظ و افزایش سرمایه هستش.اگه قانون نبود پولسازها از رو جسد همدیگه هم رد میشدن.
نون هزار کارگر خوب و صدیق از طمع یک پولساز درمیاد. جنسها ارزون میشن فقط برای اینکه یک پولساز می خواد نون بقیه پولسازها رو آجر کنه. جنسهای بهتری تولید میشن چون یه پولساز بدجنس می خواد بزنه روی دست رقیبش.
همه اینا باعث میشه فکر کنم فضایلی در رذایل نهفته هست و کم کم احساس می کنم من هم می تونم برای جامعه مفید باشم. شما هم اگه با خوندن این نوشته احساس خوبی نسبت به خودتون پیدا کردید زودتر دست به کار بشید و خودتون درست کنید. آخه رذالت هم خوشحالی داره؟
Wednesday, November 07, 2007
غربلاگ
تعداد زیادی از بلاگهایی که این روزها می بینم بیشتر غربلاگ هستند. بیشتر اونها در مورد ناراحتی ها یا شکایتهای نویسنده از زندگی هستند و کمتر بلاگی می بینم که امیدوارانه باشه. البته خود من هم تو بلاگم غر می زنم ولی فکر نمی کنم میزان غرها غالب باشه. نمی دونم علت این غر زدن چیه؟ چیزایی که به ذهنم میرسه اینه که مردم وقتی سر حال هستند وقتشون رو تلف نوشتن نمی کنند که اگه اینجوری باشه خوبه. اما چند تا دلیل دیگه هم هست. یکیش این می تونه باشه که بلاگ نویسی بیشتر در محدوده کار روشنفکرترهاست که معمولا بیشتر از بقیه جامعه متمایل به منفی بودن یا حداقل نوشتن و گفتن هستند. بعضی آدمها رو دیدم که از یک موضوعی کاملا راضی هستند ولی به حرف که میرسه بیشتر از همه غر می زنند و حتی با این غر زدن به بقیه پز می دهند. این مدل غربلاگ هم با اینکه برای خواننده بده ولی از این نظرکه نویسنده زیاد توی حرفهاش جدی نیست خوبه. خوب در مقایسه با اینکه بعضی ها منفی می نویسند چون منفی هستند یا اتفاقات زندگیشون منفیه. این حالت خیلی بده و اگه واقعا بیشتر کسانی که غربلاگ دارند صادق باشند آدم به وحشت می افته.
من شخصا مدتهاست تصمیم گرفتم با منفی بودن و اعتیاد به منفی فکر کردن مقابله کنم. جالب اینه که از وقتی همچین تصمیمی گرفتم ( فکر کنم الان هفت سال میشه) زندگیم در مسیر بهتری افتاده و موفقیت های بیشتری بدست آوردم یا حداقل خوشحال بودم. البته منظورم این نیست که چون گولی شنگول در خیابان بودم و هیچوقت ناراحت نبودم. منظورم نا امید نشدن در هر حالتی هستش. تا جایی که کاری از دستم بر آمده انجام دادم. از اون به بعدش رو هم پذیرفتم که دنیا کامل نیست و دلیلی نداره دنیا همیشه به میل من بچرخه. ولی می دونم یکم صبر کنم و حواسم رو بدم به شانسهایی که میان در خونه، چرخ برمیگرده و خوش میچرخه.
مثلا الان از امتحان اومدم و به جای اینکه غر بزنم چرا ماشین حساب نبردم و مجبور شدم همه محاسبات رو توی پنج دقیقه با یه ماشین حساب قرضی بکنم نشستم اینجا و از امید می نویسم و البته یواشکی دعا میکنم جوابهام درست باشه.
Friday, October 19, 2007
افتخار حضور
آیا کسی تو زندگیتون بوده که فقط به صرف حضور کنارش و دیدنش احساس افتخار بکنید؟ خودم هم هنوز دارم فکر می کنم. برای اینکه کارتون یکم سختتر بشه لطفا دور من یکی رو قلم بکشید