Showing posts with label هنر. Show all posts
Showing posts with label هنر. Show all posts

Friday, July 18, 2008

خسرو شکیبایی

دوست ندارم در مورد مردن آدمها بنویسم. اما خسرو شکیبایی فرق می کند. با همه مسائل جانبی، بازیهایش را بخصوص قدیمیترها را دوست داشتم. هامون اولین برخورد خیلی از هم دوره ای های ما با روشنفکری و روشنفکربازی بود.

من هنوز هم شعرهای سهراب را با صدای خشدار شکیبایی به یاد می آرم. روحش شاد

Thursday, February 21, 2008

خسوف کامل

Posted by Picasa
خسوف کامل در بیست و دوم فوریۀ الاول سنه دوهزارو هشت میلادی فی بلد کلقاری جهت ثبت در تاریخ و جغرافی

خسوف 2

Posted by Picasa

خسوف

Posted by Picasa
این شاهد بازاری در حال خارج شدن از پرده نشینی

Wednesday, October 31, 2007

منشا مرض

داشتم فکر می کردم که این مرض عکاسی از کجا افتاد به جون این زمین شناس های دانشگاه تهران. کلا بچه های زمین شناسی به عکاسی علاقه دارند چون کتاب های زمین شناسی پر هستند از عکسهای بی نظیر که یک پدیده نادر رو نشون میدن که یک گوشه دنیا دیده شده و مثالی میشه برای همه آدمهای دیگه که شانس دیدن اون پدیده رو نداشتند. این حس که یک چیزی ساطع کنی که دهن همه باز بمونه به تنهایی کلی انگیزه هست برای عکاسی. اما این کرم عکاسی توی دوره دوستای ما خیلی قویتر بود. من شخصا متاسفانه همیشه ته خط بودم چون یا پولم نمی رسیده دوربین خوب بخرم یا خسیسیم میومده. این عکسهای الانمم هم همه با یک کانون ای 80 چهار م پ می گیرم. این همون موقع که خریدم تراکتور بود. از نظر استعدادی هم نمی دونم کجا هستم چون هیچ وقت بازخورد جدی نگرفتم و جدی دنبالش نکردم. اما چند تا از دوستان عکاس خوبی شدند که هر چند حرفه عکاسی رو دنبال نکردند، ولی هر وقت بخواهند می تونند زندگیشون رو از این راه بگذرونند. منشا مرض اما از این دوست دورادور و هم دانشگاهی سال بالایی، آرش شریفی بود که هرچند هیچوقت حتی یک گپ درست حسابی هم با هم نداشتیم، من همیشه تو دلم تحسینش می کردم و کارهاش رو دنبال می کردم. در واقع کارهای آرش اونقدر قشنگ بود و منحصر به فرد که برای خودش یک جریان عکاسی تو گروه زمین شناسی راه انداخت. (البته بگم اینا مربوط به عهد عتیق یعنی حدود ده دوازده سال پیش میشه). چند وقتیه که آرش شروع به عکاسی نمای نزدیک!؟ کرده (اگه اصطلاحش درست باشه) که من خیلی بهش علاقه دارم و تمام قسمتهای قابل سوختن من ( مثل دماغ و جگر) رو می سوزونه (البته این عکسها به زمین شناسی ربطی نداره).

از جمله آدمهایی هم که این خط رو گرفتند و خودشون اینکاره شدند علی بود که کارهاش هوش از سر می پرونه. این مجید رو هم خودتون یه جایی گوشه دلتون جا بدید.

Monday, October 29, 2007

شام آخر شانزده میلیارد پیکسلی رو کی خورد؟

دیروز بی بی سی یک خبر داشت در مورد اینکه تابلوی شام آخر با وضوح شانزده میلیارد پیکسلی روی اینترنت قرار گرفته. منم خوشحال دویدم رفتم ببینم این تابلو چه شکلیه. یعنی اصلش با فرعش چه فرقی میکنه ولی راستش فقط اینقدر می فهمم که تابلو قشنگه ولی نمی تونم بفهمم چرا این قشنگه اون یکی ها نیستند. یا اصلا فرق یک نقاشی خوب با بد به جز اینکه به چشم قشنگ میاد چیه. البته تعجب هم نداره من عبد زمین شناس همستم نه عبد هنرمند. این سه شنبه بهتره یک ذره دل بسوزونه برای هنر و یکم توضیح بده. اگه کسی یکم توضیح بده من قول میدم سعی کنم بفهمم!