Thursday, June 28, 2007
بنزین
و چه سخت است امتحان
Monday, June 18, 2007
غازهاي دوست داشتني

Sunday, June 10, 2007
فحاشی در اینترنت
Tuesday, June 05, 2007
Monday, June 04, 2007
خوابیدی بدون لالایی و قصه

باورم نميشه که سه سال گذشته. وقتي به مرگ اون عزيزم فکر مي کنم انگار زمان مفهوم خودش رو از دست ميده. تنها
چيزي که مي فهمم اينه که خيلي گذشته و خيلي سخت گذشته. قدر مامانها رو بدونيد
این آهنگ رو می تونید اینجا بشنوید ولی مواظب باشید دلتون نگیره
خوابیدی بدون لالایی و قصه بگیر اسوده بخواب بی درد و غصه
دیگه کابوس زمستون نمی بینی توی خواب گلهای
حسرت نمی چینی
دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه جای سیلی های باد
روش نمی مونه
دیگه بیدار نمی شی با نگرونی یا با تردید که بری یا که
بمونی
رفتی ادمکها رو جا گذاشتی قانون جنگل زیر پا گذاشتی
اینجا قهرن سینه ها با مهربونی تو تو جنگل نمی تونستی بمونی
دلتو بردی با خود به جای دیگه اونجا که خدا برات لالایی میگه
میدونم می بینمت یه روز دوباره توی دنیایی که ادمک نداره
Sunday, May 27, 2007
Tuesday, May 22, 2007
شغل جديد من
نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
شوخی بود. داشتیم اسباب منزل جابجا می کردیم. این ماشین رو از اویس کرایه کردیم.
گمشده در شهر
این داستان ماشین خریدن ماست. من و مری به رهبری من تخصص ویژه ای در گمشدن در شهر داریم. این تخصص حاصل مدتها ممارست در وطن بوده که حالا با همون کیفیت به کلگری منتقل شده. ما می تونیم به روش های مختلف گم بشیم. این البته بد نیست چون آدم کلی جاهای جدید یاد می گیره. اما، توی کلگری گم شدن اصلا شوخی نیست. یک مورد رو با ایران مقایسه می کنم. تجسم کنید یک روز زیبای بهاری در حالی که دمای هوا حدود 10 درجه بالای صفر هستش. تصمیم میگیرید برید خونه دوستتون که در گوشه شمال غربی شهره. ماشین ندارید و می خواهید با اتوبوس برید. برنامه ریزی می کنید و می رید ایستگاه. اما اتوبوس طبق برنامه نمیاد. از اینجا سناریوی تهران و کلگری از هم جدا میشه. توی تهران احتمالا تا حداکثر ده دقیقه دیگه اتوبوس بعدی میاد. اگه هم نیاد خیلی راحت یه تاکسی می گیرید و این حداکثر 5 دلار یا چهار هزار تومان هزینه داره. اما توی کلگری اتوبوس بعدی یک ساعت دیگه میاد چون آخره هفته هستش. (وسط هفته هم تعریفی نداره چون نیم ساعت طول میکشه تا اتوبوس بعدی بیاد). دوستتون منتظره و نمیشه یک ساعت دیگه صبر کنید تا اتوبوس بیاد که بعدش نیم ساعت هم طول بکشه برسید اونجا. تازه هوای ده درجه وقتی همراه باد باشه مثل 5 درجه به نظر میاد و توی این هوا اصلا نمیشه یک ساعت منتظر شد. اگه بخواهید تاکسی بگیرید حداقل 20 دلار براتون آب می خوره. دوستتون تماس میگیره و میاد دنبالتون. این براش حداقل پنج دلار آب میخوره.
حالا یک مورد دیگه. ایندفعه اتوبوس رو از دست نمی دید. ولی ایستگاه رو پیدا نمی کنید. اتوبوس با زنگ شما توی ایستگاه بعدی نمی ایسته. ایستگاه بعدی بعد از یه بیابون بزرگ و وسط یه بزرگراه. توی ایران فقط تاکسی میگیرید. توی کلگری سعی میکنید یک ایستگاه پیاده برگردید. بیست دقیقه راه میرید. هنوز به وسط راه هم نرسیدید. هوا سرده و باد تقریبا سرعتتون رو نصف میکنه. زنگ میزنید به دوستتون و پنج دلاره دیگه بهش ضرر می زنید.
نتیجه اخلاقی اینه که هفته دیگه با تمام قوا دنبال ماشین می گردید و یکی میخرید.
خوب اینا برای ما اتفاق افتاد!
