به امید دیدار!
پی نوشت: لازم نیست بیاید استقبال. تاکسی می گیریم!!!!
هر کجا هستم ، باشم . آسمان مال من است . پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است
به امید دیدار!
پی نوشت: لازم نیست بیاید استقبال. تاکسی می گیریم!!!!
سفری در پیش دارم. اگر این پروجه به سر آورم و آن یکی امتحان را بیست شوم و از پس معاینه دهانی* بر آیم کتاب و دفتر را بر کناری نهم و کنج عزلت برگزینم و بر شکر حق و لهو لعب مشغول گردم.
مصرع(یا بیت؟): گفت چشم تنگ دنیا دوست را یا قناعت پر کند یا خاک گور
به همین دلیل فعلا تا مدتی در مغازه ما بسته است و رفاقت تعطیل!
وبلاگ هم نخواهم خواند تا این پروجکت به سر آید.
هفته گذشته هفته شلوغی بود. ترافیک کارها باعث شد دوباره کمی گندکاری کنم. اصلا انگار سر امتحان میان ترم گندکاری کردن دارد یک عادت میشود. ساعت پنج رسیدم به کلاس و با تعجب دیدم کسی تو کلاس نیست. مثل *** که **** می دویدم اینور آنور و از دانشکده مهندسی به آی سی تی و بر عکس. تا اینکه بعد از پنج دقیقه یک آقایی که نمی دانم به چه دلیلی آنجا بود از من پرسید داری دنبال امتحانی که باید توی این کلاس باشد می گردی و بعدش هم گفت که امتحان آن سر دانشگاه برگذار می شود. واقعا فکر می کنم این آقاهه را خدا رسانده بود. خلاصه که بعد از کلی پرس و جو کلاس را پیدا کردم و وقتی سر کلاس رسیدم حدود پانزده دقیقه از نود دقیقه امتحان گذشته بود. با تعجب دیدم که کسی کتاب باز نکرده و آقای استاد توضیح داد که امتحان کتاب بسته هستش و باید یک ورقه فرمول باخودم می آوردم. با بدبختی ورقه فرمول بغل دستیم را چند بار قرض گرفتم چهار تا از پنج تا سوال رو جواب دادم که نمی دونم اصلا چند تاش درسته.
گاهی وقتها احتیاج هست از این اتفاقات برایم بیفتد. یادم می آورد که اگر حواسم را جمع نکنم، اشتباه کردن خیلی آسان می شود. بینیم خدا چی می خواد
پی نوشت: جهت سوزاندن س.م.ا نوشته شده
احساس بسیار بدی نسبت به هرگونه تی ای دارم. از همینجا به همه تی ای ها اخطار می کنم در نمره دادن ناخن خشکی نکنید و تا وقتی من نمره هام رو از این تی ای بدجنس پس نگرفتم دوروبر من نپلکید. تمام!